فصل سرد
دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد
لینک دوستان

روزهای کهنه در ذهنم رسوب کرده اند؛ روزهایی که خاطرات شیرین و تلخ آن در مه فرو رفته اند و آن تلاطم عظیم گذشته را ندارند. در این چند سال اخیر، خاکستر شدن لحظه هایم بیش از هر چیز دیگری باعث آزردن و ناراحتی ام بود. زیر هجوم سنگین و بی رحم زمانه، صدای خرد شدن روح و احساس لطیف خود را به وضوح می شنیدم و خود را به بی خیالی می زدم و با وجود اینکه روزگار، هر روز به گونه ای دیگر و متفاوت تر از دیروز، پیراهن غم و اندوه بر تنم می پوشانید اما باز دل را شاد می کردم و دلخوش به آینده ی موهوم و رؤیایی خود می شدم! و غافل از آنکه روزگار، ناجوانمردتر از آن است که حتی برای لحظه ای، دلخوشی کسی را رقم بزند. اما بی انصاف نباید بود. در کنار این تلخی ها و ناملایمی ها و بی عدالتی ها، تجربه هایی بس گرانبها یافتم که هیچگاه آن ها را با خروارها ثروت و راحتی و آسایش عوض نخواهم کرد.

باری، قبل از خاکستر شدن لحظه های پیش رو و قبل از آنکه دوباره و چندباره، شاهد خساست زمان و روزگار در دیدن خوشی و آسایش باشم، تصمیم گرفتم برای مدتی نه چندان زیاد، از دنیای مجازی و وبلاگ نویسی فاصله بگیرم به این امید که زمان بیشتری برای رفع دغدغه ها و دیگر مشکلات داشته باشم. از تمامی دوستان و همراهان و دانشجویان گرامی که اوقات خود را با خواندن مطالب این حقیر سپری می کردند، صمیمانه سپاسگزاری و قدردانی می کنم و امید است که همواره دلی شاد و لبی خندان و ذهنی فارغ از بود و نبود داشته باشند و هیچ گاه مصائب و مشکلات زمانه، آن ها را از اصل انسانیت و عدالت دور نکند.

[ دوشنبه دوم تیر 1393 ] [ 8:32 بعد از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]

به بازیگری ماند این چرخ مست

که بازی برآرد به هفتـــاد دست

هنگامی که سیاوش - پسر کی‌کاوس - در توران بود، پیران - وزیر افراسیاب - دختر خود، جریره را به او داد. بعدها که سیاوشگرد را بنا می­کند و گرسیوز که باعث و بانی مرگ سیاوش می­شود از طرف افراسیاب به نزد سیاوش می­رود و با او به سخن می­نشیند، پیکی از راه می­رسد و به سیاوش خبر می­دهد که از او فرزندی به دنیا آمده است:


ادامه مطلب
[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ 0:31 قبل از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]

جهاندار گـر مرغ گردد به پر

بر این چرخ گردان نیابد گذر

تراژدى سياووش، غم­نامه­ی ديگرى است كه چون نگينى درخشان بر تارك حماسه­ی بزرگ فردوسى مى‏درخشد. مادر سیاوش از جانب پدر به فریدون می­رسد:

بگفتا که از مام خاتونیم      به سوی پدر آفریدونیم

                                                 (شاهنامه، 1370: ج 2/ 461)

طوس، هنگامی­که به
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 1:8 قبل از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]

شکـاریم یکسر همه پیشِ مرگ

سری زیرِ تاج و سری زیرِ ترگ

با بررسی ساختار داستان رستم و سهراب، متوجه نوعی تشابه بین عوامل ایجاد تراژدی در آن با عوامل ایجاد تراژدی در تراژدی‏های یونان باستان می‏شویم. در این تراژدی‏ها، تقدیر (در قالب حاکمیت اراده­ی خدایان بر سرنوشت قهرمان) عامل اصلی بروز فاجعه است. در این بخش، تلاش می‏کنیم نقش تقدیر را به عنوان جوهره­ی خلق تراژدی رستم و سهراب بررسی ‏کنیم.

در روايت نبرد پدر با پسر، آدم­ها اگر چه هر يك به نوعى در تكوين فاجعه سهم دارند؛ ليكن پيوند عناصر تراژدى با يكديگر و اعمال و كردار آدم­ها همگى، آگاه و ناآگاه، تابع قوانين عينى جامعه‏اى است كه مى‏كوشد نظام مستقر خويش را در برابر هر نوع انديشه­ی نو محفوظ دارد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 2:9 قبل از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]

 بررسی ساختاری داستان

داستان فریدون و تقسیم مملکت میان سه فرزندش، یکی دیگر از داستان­های تراژیک شاهنامه است. در زمينه­ي اين كه اين داستان در ادوار متأخر در ميان ايرانيان شكل گرفته است، ذبیح الله صفا  مي­نويسد: «امّا تاريخ اين داستان را از دوره­ي اشكانيان فراتر نمي­توان برد، چه افسانه­ي تقسيم جهان به سه كشور بزرگ، مؤيّد وجود يك شاهنشاهي متّحد در ايران است كه از دشمنان شمالي و غربي و شرقي تهديد مي­شد. در دوره­ي هخامنشي تنها يك حكومت مقتدر يوناني در مغرب موجود بود ولي در شمال ايران هيچ قدرت سياسي مهمي وجود نداشت و تنها در دوره­ي اشكاني است كه شاهنشاهي ايران از سوي اين مرز (شمالي) نيز دچار تهديد گرديد، يعني از جانب طوايف تخار و اَلان و جز اين­ها. بنابراين مي­توان گفت كه در دوره­ي اشكاني جهات دخول و قبول افسانه­ي تقسيم سه گانه بيشتر وجود داشت و افكار عمومي بيشتر مستعد ابتكار يا قبول چنين داستاني بود» (صفا، 1384: 472). همچنين كريستن سن، به نقل از هردوت، افسانه­اي را نقل مي­كند كه براساس آن قلمرو پادشاهي ميان سه پسر تقسيم مي­شود و بهترين سهم به كوچك­ترين فرزند مي­رسد. (ر.ک به کتاب نمونه­هاي نخستين انسان نخستين شهريار، صفحه­ی 168 و 169). به نظر می­رسد اسطوره­ی رسیدن قدرت به فرزند کوچک­تر با جامعه­ی زن سالاری ارتباط داشته باشد. سلم و تور - که باعث و بانی مرگ ایرج شدند - از شهرناز؛ و ایرج از ارنواز بود. با توجه با مقایسه­ی این اسطوره با اسطوره­های سایر ملل، به نظر می­رسد این اسطوره قدمت زیادی دارد. در داستان فريدون كه خود محتملاً بازمانده­ي اسطوره­ي اقوام ديگري (سكاها) است، بهترين كشور به ايرج كه فرزند كوچك­تر است، مي­رسد در اسطوره­ي تقسيم جهان ميان برادران در اسطوره­ي يوناني نيز، آسمان كه از اهميّت و عظمت بيشتري برخوردار است به زئوس كه كوچك­ترين فرزند كرونوس است، مي­رسد (هومر،1378: 466- 465). در اسطوره­ي جانشيني اورانوس و گايا نيز مي­بينيم كه كرونوس كه كوچك­ترين فرزند گايا است، با كمك گايا و با داسي كه گايا آن را ساخته است، اندام­هاي پدر را قطعه قطعه مي­كند و جانشين او مي­گردد. خود كرونوس هم در مرحله­ي بعدي با كمك رئا و به وسيله­ي زئوس كه كوچك­ترين فرزند اوست، مغلوب مي­گردد. خود زئوس نيز از اين امر در رنج بود و از ترس اين كه خداي ديگري جانشين او شود با تتيس كه يكي از الهگان بود و پيشگويان، پيشبيني كرده بودند كه ثمره­ي اين ازدواج، جانشين زئوس خواهد شد، ازدواج نكرد و  او را به ازدواج آدميزاده­اي به نام پله در آورد (همان).


ادامه مطلب
[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 0:16 قبل از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]

دهخدا، تراژدی را مأخوذ از واژه­ی «تراگوديا»ي يوناني ‌دانسته و مي‌گويد: منظور از آن، اشعار حزن­انگيزي است كه به طور كلي، اساس داستان آن بر افسانه‌ها يا حوادث تاريخي قرار دارد (لغت­نامه­ی دهخدا: ذیل واژه­ی تراژدی). تراژدي يا غم­نامه، نمايش اعمال مهم و جدّيي است كه در مجموع به ضرر قهرمان اصلي تمام مي‌شوند. يعني هسته­ی داستان (plot)، به فاجعه منتهي مي‌شود. اين فاجعه معمولاً مرگ جانگداز قهرمان تراژدي است. مرگي كه البته اتفاقي نيست، بلكه نتيجه­ی منطقي و مستقيم حوادث و سير داستان است.

ارسطو در کتاب فن شعر در تعريف تراژدي چنين مي‌آورد:

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ 10:3 بعد از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]

چنین بود و این بودنی کار بود

قدر، تعلّق اراده­ی ذاتی خداوند به اشیاء در اوقات خاص آن اشیاء است. به دیگر سخن متعلق ساختن هر یک از احوالات اعیان و حقایق به زمانی معین و سببی معین، قدر است (جرجانی، 1370: 75).

میر سید شریف جرجانی در بیان تفاوت میان قضا و قدر، قضا را وجود جمعی موجودات در لوح محفوظ و قدر را وجود متفرق و جداجدای موجودات در خارج تعریف کرده است (همان).

همچنین در تعریف واژه­ی قدر گفته شده است:


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 11:36 قبل از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]
در صورت امکان از اکسپلورر استفاده کنید. فایر فاکس نیم فاصله ها را نشان نمی دهد.

حدود هزار سال از عمر شاهنامه­ی فردوسی - که سند جاودانه­ی هویت ملی ما ایرانیان است، می­گذرد - در گذر این قرن­های پرنشیب و فراز که مردم این سرزمین کهن، حقارت­ها دیدند و برخاستند، دادها و بیدادها دیدند و راه خود را به پیش بردند، حکیم فرزانه­ی توس با شاهنامه­اش در بطن تاریخ مردم این دیار حضور داشته و با آن­ها زندگی کرده است و به همین دلیل این اثر جاودانه­ی حماسی در دل و جان مردم ایران زمین از جایگاه بلندی برخوردار است و این شاعر بزرگ ادب پارسی، در بستر تاریخ و ادبیات جهان و خلق حماسه­های شورانگیز و پندآموز همتایی نمی­یابد.

تاکنون صدها کتاب و مقاله و پژوهش درباره­ی فردوسی و شاهنامه در ایران و جهان به چاپ رسیده است و استادان تاریخ و ادب جهان، حضور سنگین فردوسی در متن این رشته را حس کرده­اند و باور دارند که افق تفکّر و تخیل او در خلق حماسه بی­کرانه است.

شاهنامه­ی فردوسی از جنبه­های گوناگونی حائز اهمیت است یکی از این جنبه­ها نقش تقدیر در بر ساخت داستان­های آن است برای مشخص شدن نقش تقدیر به بررسی چهار داستان تراژدیک آن پرداختم که حاصل آن را در چهار پست نشان می دهم. قبل از هر چیزی به تعریف مفاهیم تراژدی و تقدیر می پردازم و سپس نقش آنها را در بر ساخت داستانها مشخص می کنم. امید که دوستدارن ادب را سودمند افتد.

 

 

پیرامون تقدیر در داستان­های تراژیک شاهنامه...


ادامه مطلب
[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 10:46 قبل از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]

گرچه دیری و دوری است که به قول اخوان آن «آخرین دریچۀ زندان عُمر من» تاریک شده است و به مانند آن زندانی بخت برگشته ای که تنها به پایان رسیدن عُمر را به نظاره نشسته است، داغ ­ها و یادها و ماه­ ها و سال­ ها به یادگار مانده و هر بار و به نوعی تازه تر از بار قبل، یادآوری می شود همۀ ساعت ها و لحظه ها و حتی ثانیه ها و تکه پاره های عُمر که هر کدام رو به سویی و سر در ناکجایی دارند. حسی از نوع گنگ آن که، نه می دانم چیست و نه آن که دست از سرم بردارد؛ حسی که هر لحظه بیشتر از پیش بغض را بیشتر می کند و راه نفس را بسته تر!

باری، با این وضعیت به میهمانی بهار می رویم و دل به این امید خوش می کنیم که دلمان نیز روزی بهاری شود. شاداب و فارغ از تمام غم ها و ناراحتی ها. همراه می شویم با غزلی از دیوان منزوی.

هزار گل اگرم هست، هر هزار تويي

گل اند اگر همه اينان، همه بهار تويي

به گرد حسن تو هم، اين دويدگان نرسند

پياده اند حريفان و شهسوار تويي

زلال چشمه ي جوشيده از دل سنگي

الا که آينه ي صبح بي غبار تويي

دلم هواي تو دارد، هواي زمزمه ات

بخوان که جاري آواز جويبار تويي

به کار دوستي ات بي غشم، بسنج مرا

به سنگ خويش که عالي ترين عيار تويي

سواد زيستن را، ز نقش تذهيبت

به جلوه آر که خورشيد زرنگار تويي

نه هر حريف شبانه، نشان ياري داشت

بدان نشانه که من دانم و تو، يار تويي

براي من، تو زماني، نه روز و شب، آري

که ديگران گذرانند و ماندگار تويي

تو جلوه ي ابديت به لحظه مي بخشي

که من هنوزم و در من هميشه وار تويي

حسین منزوی

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 2:29 بعد از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]
این مقاله در مجموعه مقالات سومین همایش نقد ادبیات داستانی چاپ شده است.

 

کتابشناسی نقد ادبیات داستانی


در تاریخ ادبیات ایران، پس از سبک بازگشت به دلیل تغییر در جهان­نگری و ایدئولوژی نویسندگان و شاعران، نظم و نثر فارسی دچار تحولات بنیادینی شد و از ابتذالی که سبک بازگشت چه در زبان و چه در محتوا بدان دچار آمده بود، رهایی یافت. قالب­ها و انواع مختلف و متنوّع ادبی، بنا به اقتضائات جهان­نگری حاکم بر نویسنده و شاعر به وجود آمدند. در حوزۀ شعر نوآوری­هایی در قالب و محتوا رخ داد که مجموع این نوآوری­ها به شعر نو انجاميد و در سالها بعد قالبهاي شعر سپيد و موج نو شكل گرفت. در حوزۀ نثر نیز شاهد شکل­گیری انواع ادبی چون: رمان، داستان، داستانک و... هستیم.

شاید بتوان گفت داستان و داستان­نویسی در ایران...




ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 11:16 بعد از ظهر ] [ هیوا حسن پور ]
درباره وبلاگ

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سربه گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید.
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها، پائیز
امکانات وب