<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فصل سرد</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com</link>
<description>دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 23 Jun 2014 17:02:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>پایان یک آغاز</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/147</link>
<description>روزهای کهنه در ذهنم رسوب کرده اند؛ روزهایی که خاطرات شیرین و تلخ آن در مه فرو رفته اند و آن تلاطم عظیم گذشته را ندارند. در این چند سال اخیر، خاکستر شدن لحظه هایم بیش از هر چیز دیگری باعث آزردن و ناراحتی ام بود. زیر هجوم سنگین و بی رحم زمانه، صدای خرد شدن روح و احساس لطیف خود را به وضوح می شنیدم و خود را به بی خیالی می زدم و با وجود اینکه روزگار، هر روز به گونه ای دیگر و متفاوت تر از دیروز، پیراهن غم و اندوه بر تنم می پوشانید اما باز دل را شاد می کردم و</description>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2014 17:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/147</guid>
</item>
<item>
<title>دل نوشته 22</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/139</link>
<description>گرچه دیری و دوری است که به قول اخوان آن «آخرین دریچۀ زندان عُمر من» تاریک شده است و به مانند آن زندانی بخت برگشته ای که تنها به پایان رسیدن عُمر را به نظاره نشسته است، داغ ­ها و یادها و ماه­ ها و سال­ ها به یادگار مانده و هر بار و به نوعی تازه تر از بار قبل، یادآوری می شود همۀ ساعت ها و لحظه ها و حتی ثانیه ها و تکه پاره های عُمر که هر کدام رو به سویی و سر در ناکجایی دارند. حسی از نوع گنگ آن که، نه می دانم چیست و نه آن که دست از سرم بردارد؛ حسی که هر لحظه</description>
<pubDate>Fri, 14 Mar 2014 10:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/139</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب شناسی نقد ادبیات داستانی</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/138</link>
<description>این مقاله در مجموعه مقالات سومین همایش نقد ادبیات داستانی چاپ شده است. کتابشناسی نقد ادبیات داستانی در تاریخ ادبیات ایران، پس از سبک بازگشت به دلیل تغییر در جهان­نگری و ایدئولوژی نویسندگان و شاعران، نظم و نثر فارسی دچار تحولات بنیادینی شد و از ابتذالی که سبک بازگشت چه در زبان و چه در محتوا بدان دچار آمده بود، رهایی یافت. قالب­ها و انواع مختلف و متنوّع ادبی، بنا به اقتضائات جهان­نگری حاکم بر نویسنده و شاعر به وجود آمدند.</description>
<pubDate>Wed, 05 Mar 2014 19:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/138</guid>
</item>
<item>
<title>دل ناله</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/136</link>
<description>نمی دانم کی و کجا بود که خواندم: لورن آيزلي، همان نويسنده ی کتاب عصر داروین، هر وقت كه مي خواست برای نوشتن الهام بگيرد بر لب اقيانوسي كه نزديك خانه اش بود، می رفت و شروع مي كرد به قدم زدن. يك روز هنگام قدم زدن، نگاهش به پايين ساحل افتاد و جواني را ديد كه رفتار عجيبي داشت. كنجكاو شد. به سراغ آن جوان رفت و از نزديك ديد كه او مرتّب روي ساحل خم مي شود، يك ستاره ي دريايي بر مي دارد و سپس به سمت اقيانوس می دود و ستاره ي دريايي را پرتاب مي كند توي آب.</description>
<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 21:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/136</guid>
</item>
<item>
<title>دل نوشته 21</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/135</link>
<description>رفت و ما هر روز در زاویۀ غربت، غبار از چهرۀ آینه های خاطره می شوییم. غروب بود. گونه های افق گل انداخته بود شاید از شرم وعده ها و وعیدهایی بود که جامۀ عمل به خود نپوشیدند. خاطرات بهاری در بی روح ترین روزهای پاییزی محو شدند و سردی زمستان را وعده دادند. آسمان، که تا آن زمان، صاف و آرام بود، درهم شد. باران، حاصل بغضش بود. وقتی نامردمی­ها را حتی آسمان بر نمی تابد، ما چگونه برتابیم؟ چه لحظه های قشنگی که تباه شد.</description>
<pubDate>Tue, 31 Dec 2013 17:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/135</guid>
</item>
<item>
<title>حسین منزوی</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/134</link>
<description>دوستداري اين سان نيست، اينکه دوست آزاري است شيوه اي که داري تو، شيوه نيست، بيماري است هرکسي تواند برد دل به مکر و افسوني آنچه مشکل است اما، دلبري نه، دلداري است کافري است رنجيدن در طريقت ياران لاف عشق و رنجش؟ نه، يار من! نه اين ياري است من کجا توانم بود جز به ياد تو؟ وقتي خاطرات تو چون خون، در رگان من جاري است هرکه را که غير از تو گوش مي کنم، ناچار قصه ي ملال انگيز، داستان تکراري است با مني و تصويرت در صف تداعي ها اختتام پيش از خواب، افتتاح بيداري است هم</description>
<pubDate>Thu, 19 Dec 2013 19:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/134</guid>
</item>
<item>
<title>راست ترین راستی زندگی</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/133</link>
<description>پیر خرد یک نفس آسوده بود. خلوت فرموده بود. کودک دل رفت و دو زانو نشست، مست مست. گفت: تو را فرصت تعلیم هست؟ گفت: هست. گفت که ای خسته ترین رهنورد، سوخته و ساخته ی گرم و سرد، بر رخت از گردش ایام گرد. چیست برازنده ی بالای مرد؟ گفت: درد. گفت: چه بود، ای همه دانندگی، راست ترین راستی زندگی؟ پیر که اسرار خرد خوانده بود، سخت در اندیشه فرو مانده بود. ناگه از شاخه ای افتاد برگ، گفت: مرگ «هاشم جاوید»</description>
<pubDate>Wed, 13 Nov 2013 15:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/133</guid>
</item>
<item>
<title>بحثی کوتاه پیرامون زبان و سبک</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/132</link>
<description>بر اساس نوشتۀ کتابهای سبک شناسی، سبک هر شاعر و نویسنده ای، نحوه ی بیان اوست. به دیگر سخن، چگونه گفتن است که سبک را تشکیل می دهد. یعنی موضوعات همواره در درازای ادب فارسی تکرار شده اند و فقط نحوه ی بیان آنهاست که تفاوت و سبک آنها را مشخص می کند به قول صائب: یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت/ در بند آن مباش که مضمون موضوع نمانده است. هر چند که در کنار این مسائل، تا حدودی به سطح فکری سبکها نیز، اشاره شده است.</description>
<pubDate>Sat, 19 Oct 2013 08:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/132</guid>
</item>
<item>
<title>دل نوشته 20</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/131</link>
<description>نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام میکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطر ها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها ز ابرها بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعر ها و شورها به راه پر ستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم</description>
<pubDate>Fri, 13 Sep 2013 14:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/131</guid>
</item>
<item>
<title>استاد محمد حسن حائری</title>
<link>https://hiwa-h.blogfa.com/post/130</link>
<description>سکوت و سکون ما در این جهان، جز در لحظه ی مرگ نیست چرا که زمین و زمان توقف را بر ما حرام کرده اند. شاید هنوز، زوایای پنهان روح و پیچیدگیهای آن را نمی شناسیم و به همین دلیل بر پیشانی روزگار، تظاهر به زندگی می کنیم اما بیداری روح و پی بردن به عشق که زیربنای هستی است، تنها در لحظه ی دوری میسر است و دریغا « که عشق از عمق خود خبر نمی دهد جز در لحظه ی جدایی»!. دلگیرترین لحظه های زندگی را همین جدایی ها می سازند و من این روزها، دلگیرم.</description>
<pubDate>Mon, 12 Aug 2013 17:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hiwa-h</dc:creator>
<guid>hiwa-h.blogfa.com/post/130</guid>
</item>
</channel>
</rss>
