عبدالرحمن شرافکندی (هه ژار)

ادبیّات کُردی، به دلیل نداشتن پشتوانه و حامی، در مقایسه با دیگر ادبیّات­های جهان، کمتر توانسته است، عرض وجود کند و این در حالی است که تقریباً می­توان گفت در هر زمینه­ای - غزل، قصیده، رمان، شعر نو و... - آثار درخشانی را به جامعه­ی ادب عرضه کرده است. اما آنچه در عصر حاضر باعث شناسانده شدن و مطرح شدن بیش از پیش این ادبیّات در بین غیر کُردها شد، وجود بزرگ مردانی بود که در زمینه­های گوناگون و از راه­های مختلف آن را به خارج از مرزهای کُردنشین بردند. در این بخش بر آنم که به زندگینامه­ی یکی از بزرگان کُرد، بپردازم که در واقع، ادبیّات، با وجود او وارد دوره­ای درخشان شد و عصر طلایی خود را شروع کرد چرا که من معتقدم اصل و اساس و پی ریزی ادبیّات کُردی به معنای عام توسّط این بزرگ مرد بود که در هر زمینه­ای آثاری را به ادبیّات کُردی عرضه کرد و بعد از او بود که محقّقان، توجّه خود را نبست به زبان و ادبیّات کُردی بیشتر کردند. آری جای پای رفتگان هموار سازد راه را

ادامه نوشته

رباعی

رباعی، یکی از اصناف سخن پارسی است که می­توان آن را شعر لحظه­ها و نگاه­ها نامید. یعنی شعری که در طرفة العینی به وجود بیاید و حاصل جرقه­ای ناگهانی در ذهن سراینده­ی آن باشد. و بیشتر برای مضامین عرفانی، فلسفی، پند و اندرز به کار رفته است. استاد مسلّم این نوع شعر در ادب فارسی، حکیم عُمر خیّام بوده است. آنچه در این مبحث می­خواهم بگویم، آن است که، در بین شاعران ادب فارسی، عارفان و صوفیان بیشترین بهره را از قالب رباعی برای بیان اندیشه­های خود برده­اند، شاید بتوان دلایل زیر را برای آن بر شمرد:

در اوایل ادب فارسی، همه اصناف سخن قصیده، مثنوی و قطعه متداول بوده است گر چه در ابتدا افکار فیلسوفانه را هم در قصیده و قطعه و مثنوی بیان می­کردند و قبل از همه، کسایی مروزی، قصیده را برای بیان عقاید خود مورد استفاده قرار داد و سپس ناصر خسرو این قالب شعری را کانون اندیشه و ایدئولوژی خود ساخت. امّا بدیهی است که سرودن قصیده و جای دادن افکار فلسفی در آن، خود مستلزم فراغت و وقت زیادی بوده است و چون عارفان بیشتر وقت خود را صرف ارشاد و هدایت و تعلیم و تربیت مریدان و سالکان می­کردند ناگفته پیداست که از این قالب شعری کمتر می­توانسته­اند بهره ببرند و رباعی، بهترین تجلّی­گاه برای افکار و عقاید فلسفی و حکمی آنان بوده است. دلیل دیگر این که، صوفیان و عارفان مراسم ذکر و سماع بر پا می­کرده­اند و قالب رباعی بهترین قالب شعری بود که برای ذکر و سماع می­توانستند از آن بهره ببرند و شاید به همین دلیل بوده که رباعی را ترانه نیز می­گفته­اند چنانکه شمس قیس رازی در المعجم آورده است:

«به حکم آنکه منشّد و منشّی و بادی و بانی آن وزن کودکی بود نیک و موزون و دلبر و جوانی سخت تازه و تر، آن را ترانه نام نهادند... و به حکم آنکه ارباب صناعت موسیقی بر این وزن الحان شریف ساخته­اند... اهل دانش ملحونات این وزن را ترانه نام نهادند»